الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

311

روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )

يارانش همگى از پاى درآمده باشند و اين گونه استوار و پر جرأت باشد و اين اندازه استوار دل باشد . مردان بر او حمله مىكردند و او با شمشير خود از چپ و راست به ايشان حمله مىكرد و چنان آنان را از هم مىپاشاند كه گويى شير به گلهء بزها حمله مىكند . چون شمر بن ذى الجوشن چنين ديد ، سواران را فرا خواند و پشت سر پيادگان قرار داد و به تير اندازان دستور داد امام حسين ( ع ) را تير باران كنند و آنان چندان تير به آن حضرت زدند كه چون خار پشتى شد . شمر به سواران و پيادگان بانگ زد كه مادران شما بر شما بگريند ، منتظر چه هستيد و از هر سو حمله آوردند . ذرعة بن شريك ضربهء سختى بر شانهء چپ امام حسين ( ع ) زد كه آن را قطع كرد . ديگرى ضربه‌يى به دوش او زد و امام ( ع ) سرش خميده شد و سنان بن انس نخعى با نيزه چنان ضربتى زد كه از اسب بر زمين افتاد . خولى بن يزيد اصبحى بر ديگران پيشى گرفت و از اسب خود پياده شد تا سر امام حسين ( ع ) را از تن جدا كند . دستش شروع به لرزيدن كرد . شمر به او گفت : خدا بازويت را بشكند . چرا مىلرزى ؟ و خود پياده شد و سر آن حضرت را بريد و به خولى داد و گفت : پيش امير لشكر عمر بن سعد ببر . سپس به بيرون كشيدن جامه‌هاى امام پرداختند ، و عمر بن سعد آمد و زنان بر سر او فرياد زدند و گريستند و عمر به ياران خود گفت : هيچ كس از شما به خيمهء زنان وارد نشود و متعرض اين پسر بيمار ( على بن حسين ) نشويد . زنان از عمر بن سعد خواستند چادرها و جامه‌هاى ايشان را كه به غارت برده‌اند باز دهند تا بتوانند خود را بپوشند و او گفت هر كس چيزى از كالاهاى ايشان را برداشته است باز دهد و به خدا سوگند هيچ كس هيچ چيزى پس نداد . ( 1 ) عمر بن سعد كه خدايش نفرين كناد گفت : چه كسانى آماده‌اند اسب بر بدن حسين بتازند ؟ ده تن از آنان آماده شدند و اسبهاى خود را بر بدن امام تاختند و پشت آن حضرت را زير سم ستوران كوبيدند . در اين هنگام اسب امام حسين ( ع ) آمد و يال و پيشانى خود را به خون امام ( ع ) آغشته كرد و در حالى كه شيهه مىكشيد به سوى خيام حرم شروع به دويدن كرد . دختران پيامبر كه سلام و درود خدا بر ايشان باد چون شيههء اسب را شنيدند شتابان از خيمه‌ها بيرون دويدند . ناگاه اسب بدون سوار را ديدند و دانستند كه حسين ( ع ) كشته شده است . در اين هنگام ام كلثوم دست بر سر نهاد و مويه آغاز كرد و مىگفت : اى واى يا رسول الله ! اين حسين است كه در صحرا فتاده است و عمامه و ردايش را در ربوده‌اند .